خرید بک لینک
هيچی تو دنيا قطعی نيست، حتی همين پاييز. تا حالا فکر کردين مردم سرزمينی که هيچ وقت پاييز يا زمستون رو نديدن، چه درکی از اين فصل و اين همه رنگ دارند؟ چند وقت قبل از طریق یکی از شبکههای اجتماعی با یک دوست عزیز در حال صحبت کردن بودم حرف به جایی رسید که اون دوست عکس هتلی که در اون اقامت داشت رو برای من فرستاد و گفت شاید اینجا و موقعیت الان من رویای دم مرگ خیلیها باشه، اما برای من خوشایند نیست. بلافاصله گفتم اینجا برای من هم رویایی نیست. گفت آره اما معنیش برای تو با معنیش برای من فرق داره. خیلی. و معنیش برای من برای تو احتمالا قابل تصور هم نیست. اون موقع شاید اندازه امروز حرفش برای من معنی نداشت. اون داشت از یک موقعیت و تجربه عینی صحبت میکرد و من با یک تصور ذهنی اون موقعیت و شرایط رو میسنجیدم. تا اینکه یکی دیگه از روزانههای شهرزاد رو دیدم: *** استاد سرکلاس داشت میگفت:"هر روز چیزهای کمتری تو دنیا میمونن که با قطعیت میشه ازشون حرف زد و همه چیز به سمت پیچیدگی و پیش بینی ناپذیری حرکت میکنه."مثلاً میگفت: "کی فکرشو میکر

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 0:25

مولانا را بخاطر تشرهایش به معشوق دوست دارم. وقتی اعصاب ندارد حسابی گوشمالی میدهد، بعد هم کارش منتکشی نیست. در این ابیات انگار میگوید من اینجا آماده هستم، اما برای بهتر شدن اراده دو طرف لازم است. + در وصالت چرا بیاموزم؟ در فراقت چرا بیاموزم؟ یا تو با درد من بیامیزی یا من از تو دوا بیاموزم میگریزی زمن که نادانم یا بیامیز یا بیاموزم با صدای احمدشاملو

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 0:25

وقتی پای حرف استادی رفتی که مستت کرد،کتاب خاصی خوندی که جانت رو روشن کرد،موسیقی فاخری شنیدی که گرمت کرد،نگذار طعم دانش، روشنایی و گرمای جدیدت؛ با معاشرتهای بیهوده یا مطالعات بیربط یا وقتگذرانیهای مهم برای بقییه، ولی بیاهمیت برای تو حرام شود.نگذار صداهای دیگر هارمونی موسیقی فاخرت را به هم بریزند.باید کاری کنی آن « طعم » بزرگ شدن در جانت بماند.برای بزرگ ماندن باید؛ هم کارهای بزرگ کرد،هم بزرگ رفتار کرد، هم با آدمهای کوچک و ایدههای کوچکترشان دمخور نبود ..._____________ پ.ن: این متن دکتر شیری رو سالهاست که در دفترم دارم و خیلی حس خوبی به این نوشته دارم. کامنت رها در پست قبل باعث شد یاد این نوشته بیفتم و اینجا هم بذارمش.

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 0:25

میثم حافظ پرست یکی از دوستان خوبی هست که به واسطه بیستتاسی سالگی با هم آشنا شدیم و طول مدت آشنایی ما به 2 سال هم نمیرسه، اما همیشه حرف زدن با او انرژی و انگیزه زیادی برای کار کردن و زندگی بهم میده ( تا الان این موضوع رو بهت نگفتم اما اگه این متن رو خوندی در جریان باش: ) من اگه یه موبایل بدون باتری باشم انگاری من رو با شارژر به پریز برق وصل کنن. یه همچین وضعیتی رو در نظر بگیرید :) برام پیام گذاشته بود که: اسم وركشاپت رو خيلی دوست داشتم. شادمانه زيستن با مرگ من در جواب گفتم : شادمانه زيستن در کنار مرگ در واقع روایتی از زندگی شخصی من بود در مواجهه با مرگ. که 6 موردش تو 3 ماه تابستون امسال اتفاق افتاده بود. _پرسید واقعاً؟ _گفتم آره و قصه رو براش تعریف کردم. قبلا هم خیلی مختصر بعد از شنیدن خبر درگذشت محمدحسن قاسمی فرد اینجا و اینجا اشارهای به این موضوع داشتم. توی کارگاه شادمانه زیستن در کنار مرگ هم که به طور کامل و بیش از اندازه شاید در این مورد صحبت کردم. خیلی کوتاه اگر بخوام بنویسم که برای مخاطب این نوشته نامفهوم نباشه قضییه از جایی شروع شد که مادربزرگ سالم و سلامت من که به جز کمی

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 0:25

سخت است هملتوار در دنیای دون کیشوتها زندگی کنی و فاوستی را بشناسی که تو را پیشداوری میکند. طوری که انگار فراموش کرده دنیا دنیای دونکیشوتها است و تویی که چون هملت در این دنیا سرگردانی،میان گذشتهای از دست داده و آیندهای که هنوز توان رسیدن به آن را نداری. پینوشت برای مخاط خاص : کاش چند روزی در شهر من زندگی میکردی با مردمی که هر روز با آنها روبه رو میشوم تا میفهمیدی از چه حرف میزنم، و دلیل انتخابها و تصمیمهایم را درک میکردی. آن وقت شاید کمی منصفتر بودی، هم با من، هم با خودت. شاید در آن شرایط دونکیشوتها با گرا دادن های تو، افسار گسیخته به من حمله نمیکردند. پینوشت دوم برای دیگر مخاطبان: چون در قبال مصرف اینترنت شما و سر زدن به وبلاگم خودم را مسئول میدانم. بنابر این برای حلال کردن این کلیک و اینکه چندثانیه از وقت شما را گرفتهام، کتاب تکامل آگاهی رابرت جانسون کتاب خوبی است برای آشنایی با دون کیشوت و هملت و فاوست

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 0:25

صفحه بندی